![]() |
|
نقاشي هاي ماندگار . . . . منظره نقاشی های ماندگار :
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشي هاي ماندگار . . . . منظره و کوه نقاشی های ماندگار:
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشی های ماندگار . . . . . خانه جنگلی نقاشی های ماندگار:
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط مجتبی |
" از ماست که بر ماست " . . . . . منسوب به ناصر خسرو " از ماست که بر ماست "
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست
وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه عرش زمین زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
می بینم اگر ذره ای اندر ته دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ز چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه ز کمین گاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز
وز عرش مر او را به سوی خاک فرو کاست
بر خاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی
آنگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجب است این که ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست
چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید
گفتا ز که نالیم که " از ماست که بر ماست "
منسوب به ناصر خسرو
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط مجتبی |
از علی آموز اخلاص عمل . . . . . مولوي از علی آموز اخلاص عمل از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روی علی افتخار هر نبی هر ولی
آن خدو زد بررخی که روی ماه سجده آرد پیش او در سجده گاه
در زمان انداخت شمشیر علی کرد او اندر غزالش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل وز نمود عفو و رحمت بی محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی از چه افکندی مرا بگذشتی
آن چه دیدی بهتر از پیکار من تا شدستی سست در اشکار من
در شجاعت شیر ربا نیستی در مروت خود که داند کیستی ...
ای علی که جمله عقل و دیده ای شمه ای واگو از آنچه دیده ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست زآنکه بی شمشیر کشتن کار اوست
راز ، بگشا ای علی مرتضی ای پس از سوءالقضا حسن القضاء
گفت من تیغ از پی حق می زنم بنده ی حقم ، نه مآمور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوی فعل من بر دین من باشد گواه
رخت خود را من زره برداشتم غیر حق را من عدم انگاشتم . . .
مولوی
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشی های ماندگار . . . . . . استاد محمد عزتی . . . زیارت نقاشی های ماندگار :
اثر ِ : استاد محمد عزتی
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط مجتبی |
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم . . . . . . مولوی مرغ باغ ملكوت
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم ؟ آخر ننمايی وطنم
مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا يا چه بود است مراد وی از اين ساختنم
جان كه از عالم علوی است يقين می دانم رخت خود باز بر آنم كه همان جا فكنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست به هوای سر كويش پر و بالی بزنم
كيست در گوش كه او می شنود آوازم يا كدام است سخن مي نهد اندر دهنم
كيست در ديده كه از ديده برون می نگرد يا چه جان است نگويی كه منش پيرهنم
تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايی يكدم آرام نگيرم نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد از سر عربده مستانه به هم درشكنم
من به خود نامدم اين جا كه به خود باز روم آن كه آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار كه من شعر به خود می گويم تا كه هشيارم و بيدار يكی دم نزنم
شمس تبريز اگر روی به من بنمايی والله اين قالب مردار به هم در شكنم مولوی
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشي هاي ماندگار . . . . استاد مرتضی کاتوزیان . . . تکیه بر درخت نقاشی های ماندگار :
اثر ِ : استاد مرتضی کاتوزیان
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشي هاي ماندگار . . . . منظره غروب نقاشی های ماندگار:
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط مجتبی |
یا علی گفت یاعلی گفت
زلیلی من شنیدم یا علی گفت به مجنون چون رسیدم یا علی گفت مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز میکرد به گوش غنچه دیدم یا علی گفت چمن با ریزش باران رحمت دعایی کرد و او هم یا علی گفت يقين پروردگار آفرينش به موجودات عالم يا علی گفت
چو برمی خاست آدم یا علی گفت علی در كعبه بر دوش پيمبر یقینم ، ابن ملجم ، یا علی گفت مگر خیبر ز جایش کنده میشد یقین آنجا علی هم یا علی گفت
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط مجتبی |
شعر . . . . . بت شکن و بت پرست بت شکن و بت پرست
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط مجتبی |
آن شب قدری که گويند اهل خلوت امشب است . . . . . . حافظ آن شب قدری که گويند اهل خلوت امشب است . . . . . . حافظ
آن شب قدری که گويند اهل خلوت امشب است یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد هر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کفتاب گرم رو در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزند قوت جان حافظش در خنده زیر لب است
آب ِ حیوانش ز منقار بلاغت میچکد زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است حافظ
2
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشي هاي ماندگار . . . . استاد مرتضی کاتوزیان . . . پیرمرد خسته نقاشی های ماندگار :
اثر ِ : استاد مرتضی کاتوزیان نام اثر : پیرمرد خسته
2
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشی های ماندگار . . . . . . . سعید پناه زاده
2
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط مجتبی |
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را . . . . . حافظ
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را حافظ
2
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشی های ماندگار . . . . . . هستی ( الهام ) حیدری
2
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشی های ماندگار . . . مسجد
2
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط مجتبی |
نقاشی های ماندگار . . . . . . مرتضی کاتوزیان . . . مادر و بچه ها نقاشی های ماندگار : ![]() اثر ِ : مرتضی کاتوزیان
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشی های ماندگار .............. نقاشی های ماندگار :
اثر ِ : مرتضی کاتوزیان
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط مجتبی |
نقاشی های ماندگار . . . . . گوجه نقاشی های ماندگار :
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط مجتبی |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک طراح قالب هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387
|